خارج نشینان ایرانی تبار پنج گروهند. گروه اول آنانی هستند که ایران و ایرانی را کلا فراموش کردهاند. شاید هنوز مادر بزرگ یا عمهای در ایران دارند و یا شاید ندارند. شاید تلفنی به ایران میزنند و شاید هم نمیزنند. شاید سالی، دو سالی، چند سالی یکبار برای خرید تخته گلیمی و دیداری با اقوام باقیمانده در ایران به ایران میآیند و یا نمیآیند. سیاسی نیستند و با سیاست در ایران کاری ندارند. به طور کلی کندهاند. ما را با این دسته کاری نیست.

گروه دوم آنانند که بلیط رایگان سفر به ایران را از همایش ایرانیان مقیم خارج از کشور میگیرند. کرایه هتلشان در تهران را هم دولت از جیب کودکان بدون انگشت روستای گاودانه میدهد. شام و نهار بیتالمال هم به راحتی از حلقومشان پائین میرود. بد نمیگذرد. دیداری هم با فامیل تازه کردهاند. جلوی دوست و آشنا هم قمپزی در کردهاند. وقتی هم برگشتند به کشور محل اقامتشان، در محافل خصوصی انتقادک روشنفکرانهای هم میکنند. خاتمها و قالیچههای اهدایی را هم به پول نزدیک میکنند. ما را با این دسته دوم نیز کاری نیست. زیانشان همان چند هزار دلاری است که از جیب خالی مردم فقیر سیستان و بلوچستان و هرمزگان و کردستان خرجشان شد. دلارهایی که برای گاودانه پلی میتوانست باشد. حتی نمیگویم کوفتشان شود. خیر. نوش جانشان.
دسته سوم کسانی هستند که خود را ایرانی میدانند. دلشان برای ایران میطپد. اگر راهی باز شود، اگر موقعی
تی فراهم شود میخواهند برگردند. در ایران فامیل و دوست و آشنا دارند. بوی بد جویهای محلهشان، بوی جگرکی سر کوچه پدربزرگشان در مشامشان است. جنبش سبز را که دیدند جانی تازه گرفتند. عکس میرحسین را تکثیر کردند. رای دادند. اعتراض کردند. همگام با بقیه هموطنانشان برای سهراب گریستند. ایفل را سراسر سبز کردند. صدای مظلومیت مردمشان را به گوش جهان رساندند. مطلب نوشتند. بالاترینی شدند. فعالیت کردند تا نام میدان شهرشان را «ندا» بگذارند. وقتی دیدند اینترنت ایران مسدود است، «اینترنت» ایرانیان شدند. نصیحت نکردند. به صدایی که از داخل ایران میآمد گوش کردند و برای این صدا «آمپلیفایر» شدند. در این آمپلیفایرگری خیانت نکردند. دمشان گرم. زن و مردشان را دستبوسم!
گروه چهارم گروه شارلاتانهاست! خودشان خود را اپوزیسیون حکومت ایران مینامند. مدعی هستند طی سی سال گذشته رنجها کشیدهاند و زخمها خوردهاند. روی هم ده هزار نفر هم نیستند. ولی چهل هزار عقیده مختلف دارند. ادعای آنها هفت آسمان را پاره میکند. دائما در لابیهای آمریکایی دنبال «بودجه» برای مبارزاتشان هستند. دلارهای عربی نفتی را هم دوست میدارند. گاهی رادیو و یا تلویزیون 24 ساعتهای هم دارند و از آن طریق گدایی مدرن میکنند. گاهی هم که بازار گدایی و دری
وزگی خراب است، پرچم و خروس قندی با نشان شیر و خورشید میفروشند. برخی از آنها مجاهد راه صدامند. سابقه جنگ هم دارند. منتهی سابقه جنگ با کشور خودشان را! آدم هم کشتهاند. ولی مردم بیسلاح ایران را. بمب هم ترکاندهاند. ولی در میدان توپخانه تهران. اینان هیچ علاقهای به تغییر رژیم و یا اصلاح آن در ایران ندارند. چون پول «اپوزیسیون» بودن را میگیرند. محل درآمدشان این است که اپوزیسیون باشند. از این راه نان میخورند. مرا با اینان نیز کاری نیست. زیانشان در این است که آبروی هرچه اپوزیسیون است بردهاند. وگرنه به قول موسوی مردگان سیاسیند.
اما امان از گروه پنجم. بیائید اینان را خائنین به مردم نام نهیم. هر روز رنگی عوض میکنند. توهین میکنند. لودگی میکنند. میلیونها «اللهاکبر» گوی بامهای تهران را با لقب تمسخرآمیز «سبزاللهی» نام میبرند. هماهنگی اینان با کیهان در هتاکی به سران جنبش مثال زدنی است. نسبت آنها با کیهان شریعتمداری(کریم شیرهای دربار)، مثل دو بال یک هواپیماست. در ظاهر ا
ز هم دور هستند. ولی مثل هم عمل میکنند. برخی از آنان مانند ا.گ تصادفا با حسین شریعتمداری خاستگاه یکسانی هم دارند. هر دو عضو اطلاعات سپاه بودهاند. یک روز فیلشان یاد هندوستان نقد دین میکند. آنچنان درباره مضرات دین برای دموکراسی داد سخن میدهند که گویی آمریکا یکی از مذهبیترین کشورهای دنیا نیست! آنچنان برای ازدواج عایشه 9 ساله در 1400 سال پیش دل میسوزانند که نه انگار مادربزرگ خودشان هم در سن 10 سالگی ازدواج کرده و این سنت ازدواج با کودکان تازه 70 سال است از شهرهای بزرگ این مملکت جمع شده! بحث اعدامهای 67 میشود، دوآتشهتر از مسعود رجوی فریاد وااعداما برای مجاهدین خلق سر میدهند و خاوران دوست و خاوران خواه میشوند. در حالی که تا وقتی ایران بودند یاد خاوران نبودند. خاتمی سه شرط ناشدنی میگذارد که جیغ همه کودتاچیان را در میآورد، اینان میکوبندش و متهم به سازشکاریش میکنند. تا دیروز در ایران توبه نامه مینوشتند، امروز داد و افغان بر آوردهاند که چرا میرحسین در فلان بیانیهاش به حد کافی به رهبر مملکت فحش نداده تا ایشان دلشان خنک شود! متاسفانه بیشترین زیان را به جنبش سبز، همین گروه میزنند.من با اینان فقط یک حرف دارم. چرا به هر آنچه که میگوئید عمل نمی کنید؟ موسوی و خاتمی و کروبی که بارها اعلام کردهاند مایل به رهبری جنبش سبز نیستند. لطفا شما برگردید به کشور و هدایت این جنبش را خیلی بهتر از اینان بر عهده بگیرید. ما شما را به عنوان رهبر جنبش قبول داریم. به شرطی که شجاعتی که موسوی نداشت را شما نشان بدهید. اگر این کار را بکنید قول میدهم هرکس به رهبری شما ایرادی گرفت توجیه کنم. اگر هم این شرط را قبول ندارید حداقل
مرا به خیر تو امید نیست، شر مرسان

گروه دوم آنانند که بلیط رایگان سفر به ایران را از همایش ایرانیان مقیم خارج از کشور میگیرند. کرایه هتلشان در تهران را هم دولت از جیب کودکان بدون انگشت روستای گاودانه میدهد. شام و نهار بیتالمال هم به راحتی از حلقومشان پائین میرود. بد نمیگذرد. دیداری هم با فامیل تازه کردهاند. جلوی دوست و آشنا هم قمپزی در کردهاند. وقتی هم برگشتند به کشور محل اقامتشان، در محافل خصوصی انتقادک روشنفکرانهای هم میکنند. خاتمها و قالیچههای اهدایی را هم به پول نزدیک میکنند. ما را با این دسته دوم نیز کاری نیست. زیانشان همان چند هزار دلاری است که از جیب خالی مردم فقیر سیستان و بلوچستان و هرمزگان و کردستان خرجشان شد. دلارهایی که برای گاودانه پلی میتوانست باشد. حتی نمیگویم کوفتشان شود. خیر. نوش جانشان.
دسته سوم کسانی هستند که خود را ایرانی میدانند. دلشان برای ایران میطپد. اگر راهی باز شود، اگر موقعی
تی فراهم شود میخواهند برگردند. در ایران فامیل و دوست و آشنا دارند. بوی بد جویهای محلهشان، بوی جگرکی سر کوچه پدربزرگشان در مشامشان است. جنبش سبز را که دیدند جانی تازه گرفتند. عکس میرحسین را تکثیر کردند. رای دادند. اعتراض کردند. همگام با بقیه هموطنانشان برای سهراب گریستند. ایفل را سراسر سبز کردند. صدای مظلومیت مردمشان را به گوش جهان رساندند. مطلب نوشتند. بالاترینی شدند. فعالیت کردند تا نام میدان شهرشان را «ندا» بگذارند. وقتی دیدند اینترنت ایران مسدود است، «اینترنت» ایرانیان شدند. نصیحت نکردند. به صدایی که از داخل ایران میآمد گوش کردند و برای این صدا «آمپلیفایر» شدند. در این آمپلیفایرگری خیانت نکردند. دمشان گرم. زن و مردشان را دستبوسم!گروه چهارم گروه شارلاتانهاست! خودشان خود را اپوزیسیون حکومت ایران مینامند. مدعی هستند طی سی سال گذشته رنجها کشیدهاند و زخمها خوردهاند. روی هم ده هزار نفر هم نیستند. ولی چهل هزار عقیده مختلف دارند. ادعای آنها هفت آسمان را پاره میکند. دائما در لابیهای آمریکایی دنبال «بودجه» برای مبارزاتشان هستند. دلارهای عربی نفتی را هم دوست میدارند. گاهی رادیو و یا تلویزیون 24 ساعتهای هم دارند و از آن طریق گدایی مدرن میکنند. گاهی هم که بازار گدایی و دری
وزگی خراب است، پرچم و خروس قندی با نشان شیر و خورشید میفروشند. برخی از آنها مجاهد راه صدامند. سابقه جنگ هم دارند. منتهی سابقه جنگ با کشور خودشان را! آدم هم کشتهاند. ولی مردم بیسلاح ایران را. بمب هم ترکاندهاند. ولی در میدان توپخانه تهران. اینان هیچ علاقهای به تغییر رژیم و یا اصلاح آن در ایران ندارند. چون پول «اپوزیسیون» بودن را میگیرند. محل درآمدشان این است که اپوزیسیون باشند. از این راه نان میخورند. مرا با اینان نیز کاری نیست. زیانشان در این است که آبروی هرچه اپوزیسیون است بردهاند. وگرنه به قول موسوی مردگان سیاسیند.اما امان از گروه پنجم. بیائید اینان را خائنین به مردم نام نهیم. هر روز رنگی عوض میکنند. توهین میکنند. لودگی میکنند. میلیونها «اللهاکبر» گوی بامهای تهران را با لقب تمسخرآمیز «سبزاللهی» نام میبرند. هماهنگی اینان با کیهان در هتاکی به سران جنبش مثال زدنی است. نسبت آنها با کیهان شریعتمداری(کریم شیرهای دربار)، مثل دو بال یک هواپیماست. در ظاهر ا
ز هم دور هستند. ولی مثل هم عمل میکنند. برخی از آنان مانند ا.گ تصادفا با حسین شریعتمداری خاستگاه یکسانی هم دارند. هر دو عضو اطلاعات سپاه بودهاند. یک روز فیلشان یاد هندوستان نقد دین میکند. آنچنان درباره مضرات دین برای دموکراسی داد سخن میدهند که گویی آمریکا یکی از مذهبیترین کشورهای دنیا نیست! آنچنان برای ازدواج عایشه 9 ساله در 1400 سال پیش دل میسوزانند که نه انگار مادربزرگ خودشان هم در سن 10 سالگی ازدواج کرده و این سنت ازدواج با کودکان تازه 70 سال است از شهرهای بزرگ این مملکت جمع شده! بحث اعدامهای 67 میشود، دوآتشهتر از مسعود رجوی فریاد وااعداما برای مجاهدین خلق سر میدهند و خاوران دوست و خاوران خواه میشوند. در حالی که تا وقتی ایران بودند یاد خاوران نبودند. خاتمی سه شرط ناشدنی میگذارد که جیغ همه کودتاچیان را در میآورد، اینان میکوبندش و متهم به سازشکاریش میکنند. تا دیروز در ایران توبه نامه مینوشتند، امروز داد و افغان بر آوردهاند که چرا میرحسین در فلان بیانیهاش به حد کافی به رهبر مملکت فحش نداده تا ایشان دلشان خنک شود! متاسفانه بیشترین زیان را به جنبش سبز، همین گروه میزنند.من با اینان فقط یک حرف دارم. چرا به هر آنچه که میگوئید عمل نمی کنید؟ موسوی و خاتمی و کروبی که بارها اعلام کردهاند مایل به رهبری جنبش سبز نیستند. لطفا شما برگردید به کشور و هدایت این جنبش را خیلی بهتر از اینان بر عهده بگیرید. ما شما را به عنوان رهبر جنبش قبول داریم. به شرطی که شجاعتی که موسوی نداشت را شما نشان بدهید. اگر این کار را بکنید قول میدهم هرکس به رهبری شما ایرادی گرفت توجیه کنم. اگر هم این شرط را قبول ندارید حداقلمرا به خیر تو امید نیست، شر مرسان
