متن عربی خلاصه نامه‌های وبلاگ نویسان ایرانی به مردم، روشنفکران و سیاستمداران لیبی


ایها الشعب لیبیین ، نحن مجموعه من المدونین الایرانیین علی الانترنت تهانینا اول ثوره ثم یتوجه و دعوهٌ فی هذا المقال بالتجربیات من الثوره الاسلامیه فی ایران و دعوه یحذر بتداخل سیاسه بالدین و یجب فصل الدین علی السیاسه
اما بعد :

الحاكم باسم الدين في جميع الأنظمة هو البشر. وعندما يقوم نظام الحكم على الدين فإنه يمنح الحاكم نوعًا من الإطلاقية يعتقد معها أنه "ظل الله على الأرض" وأنه يطبق إرادة الله في كلِّ ما يفعل. وتستند الأنظمة التقليدية منذ القدم إلى "الشرعية
الدينية" التي تكسِبُ الحاكم نوعا من القداسة يجعله فوق مستوى المساءلة من قبل الشعب، وبذلك فهذا النوع من الأنظمة لا يجد اليومَ أي مصلحة في السماح للفكر الحداثي بالتعبير أو بالانتشار.



على النقيض من ذلك، تنص نظرية "العقد الاجتماعي" على أن البشر، مقابل تحقيق الأمن والأمان، يوافقون على التنازل عن حقوقهم لحاكم يصل إلى السلطة بإرادتهم وليس بإرادة قوة أخرى غير قوة البشر. ونتيجة لذلك يكون سلطان الحاكم نسبيا وليس مطلقا، ما يجعل نظرية "العقد الاجتماعي" غير مؤسسة على الدين، وإنما على الديمقراطية.

والديمقراطية تجربة إنسانية للإنسان بما هو إنسان؛ فهي وليدة صراع طويل من أجل تحقيق الحرية والمساواة. كما أنها تقتضي أن يحكم الإنسان نفسه بنفسه ليكون حرا، وأن يحكم الشعب نفسه بنفسه ليكون حرا أيضا. وهكذا يكون سلوكه معبرا عن ذاته، حيث يضع هو نفسه القوانين التي تُدَبَّر بها شؤونه...
وتجدر الإشارة إلى أنه إذا كانت الحداثة الغربية ذات سمات ورواسب خاصة، فإنها في الآن ذاته قيم وسمات كونية تتلاءم مع مختلف الثقافات ولا تتصادم مع أسسها الدينية والحضارية العميقة، ما يسمح بالحديث عن الحداثة بكونها ظاهرة تاريخية شاملة وعن الحداثات المتنوعة (الأوروبية، والأمريكية، واليابانية...). فما هي أسس الحداثة وثوابتها رغم تنوع صيغها؟ إنها قائمة على المبادئ الآتية:

1- مبدأ الإرادة الإنسانية الحرة، أي ما عبر عنه هيجل بعبارة "الوعي بالذات"، بما لهذا المبدأ من نتائج في مستوى الممارسة المعرفية والمشروعية السياسية. ويستتبع ذلك حرية الضمير والعقيدةفي إطار الشؤون الروحية، حيث لا يحدها سوى النظام العام ووحدة الشعب وسيادة الدولة. ويقتضي ذلك المساواة في الحقوق بين الأديان والمعتقدات مع ضرورة تطبيق هذه المساواة مجتمعيا. ويترتب على هذا الشرط احترام الدولة لإنسانية مواطنيها باعتبارها قيمة قائمة بذاتها، وذلك بغض النظر عن دينهم أو مذهبهم... وهكذا، يتمكن أبناء الوطنالواحد من العيش معا في ظل قيم الحرية والمساواة.

2- مبدأ الفصل بين السلطتين الدينية والسياسية، ويعني نزع القداسة عن المعطى السياسي وتأسيس شرعية الحكم على التعاقد والخيار الحر، أي وضع حد للاستبداد السياسي-الديني واستبداله بمرجعية الإرادة الذاتية الحرة والتعاقد المدني المحدد لشرعية السلطة ونظام الحكم.

3- مبدأ العقلانية، أي إخضاع الظواهر الطبيعية والإنسانية لأدوات التحليل الفكري بدون مصادرة أو تقييد.

4- مبدأ التجريب العلمي، أي التحقق من الفرضيات المنطقية-الرياضية، المتصلة بالظواهر الطبيعية عن طريق أدوات الاختبار التقنية المخبرية.

إن الشرائع الواردة في النصوص المقدسة غير مكتملة وغير مفصلة، وهو ما يجعلها تحتاج إلى سد ثغرات كثيرة وإلى تفصيل وتفسير واجتهاد. وقد نجم عن هذا خلاف وشقاق أدى إلى نشوء مذاهب مختلفة في الدين الواحد والمذهب الواحد. ويعكس تنوع التفسيرات والاجتهادات وحرية المرء في تفسير نص ما وفهمه الطبيعة التعددية للمجتمع. وبما أنه "لا إكراه في الدين"، فيجب أن يتمتع الناس بحرية الفكر والعقيدة والوجدان...

ورغم الاختلافات بين البشر، فإن كونهم بشرا يمنحهم هوية واحدة. وهذا ما يتطلب قبولهم لبعضهم البعض. ويعني قبول الآخر احترام حقوقه وصيانتها في إطار التنوُّع ضمن الوحدة والوحدة ضمن التنوُّع. أو َليستْ رعايتُنا حقوقَ الإنسان هي الوجه الأساسي من "الرعاية لحقوق الله"؟! (على حد تعبير المفكر الصوفي الكبير الحارث المحاسبي).

يجب أن تكون الدولة لجميع المواطنين دون أي تمييز ديني أو عرقي، إذ لا يمكن تشكيل مجتمع مدني متماسك إلا بهذا الشرط. والدولة المعادية للدين ليست ديمقراطية لأنها تفتقد شرط الحرية الدينية، كما أن الدولة الدينية ليست ديمقراطية لأنها تفتقد لشروط العقلانية والمساواة والحياد.

تُعْنَى الدولة الديمقراطية بسلوك المواطن ومدى احترامه للقوانين التي تواضع أفرد المجتمع عليها دون أن تتدخل في ضمائرهم. كما أنها دولة الإنسان المواطن سواء كان مؤمنًا أو ملحدًا أو كان ينتمي إلى دين الأغلبية أو الأقلية؛ فهي تضع القوانين وتطبق الجزاءات على المواطن وتترك السيئات للعقاب الأخروي. إن الدولة الديمقراطية دولة مدنية وتشكل مدنيتها هوية رسمية لكل مواطن من مواطنيها، حيث ترتبط حقوقه وواجباته بها وتستمد شرعيتها منه. وهكذا، فالحداثة السياسية هي صيغة يعمل ضمن إطارها الديمقراطي أفراد مستقلون وجمعيات ومنظمات وأحزاب لهم إيديولوجيات متباينة ومتناقضة وعقائد دينية ورؤى سياسية مختلفة...
ایها شعب الیبین : تبعا لذلك، فنحن في حاجة إلى دولة عصرية تكون تجسيدًا لمثال الوحدة في التعدد على الصعيد السياسي. فالتعدد هو واقع كلِّ مجتمع. لكن الدولة، من حيث طبيعتُها، هي أداة وحدة وتوحيد. وهذا التوحيد ينبغي أن يتم ليس على حساب التعدد، بل ضمنه. لذلك يجب أن تقتصر الدولةُ على كونها جهاز إداري، لا داعية لمذهب ديني معين، كي يُتاح للأفراد اعتناقُ ما يريدونه بحرية، ولكي يكون لهم ولاءٌ وطني واحترام لكرامة الإنسان، بصرف النظر عن عقائده ومذاهبه وأفكاره...
نرید منکم الشعب الیبین لا یدخل خطوهٌ و خطاء الشعب الایرانی فی الثوره الاسلامیه و یتفکرون بعوقبات هذا الانتخاب بین حکومه الاسلامیه و حکومت دموکراسیه و فی تتمه المبحث رجع علی وجدانها و انتخب افضل حکومه الانسانیه فی اکثر العالم یعنی حکومه علی دموکراسه ؟......
من الله التوفیق

«فراخوان برگزاری روز جهانی وبلاگ‌نویسان زندانی»


دسترسی آزاد به دنیای اطلاعات، یکی از حقوق بنیادین بشر امروزی به‌شمار می‌آید. در این می‌ان، اینترنت و به تبع آن، فضای وبلاگ‌های شخصی مسیری روشن به سوی تحقق این حق حیاتی و گسترش آزادی بیان گشوده است. حکومت‌های خودکامه علاوه بر محدود کردن همهٔ رسانه‌ها و ابزارهای خبررسانی مستقل، دستگیری و شکنجهٔ خبرنگاران و نویسندگان، به سرکوب، سانسور و فیلترینگ در فضای اینترنت نیز پرداخته‌اند و فعالان این عرصه من‌جمله وبلاگ نویسان را با مشکلات جدی مواجه ساخته‌اند. در چنین شرایطی، مسئولیت انسانی ما حکم می‌کند که از آزادی بیان در فضای حقیقی و مجازی و حق دسترسی افراد و ملت‌ها به دنیای آزاد اینترنت دفاع نموده و از وبلاگ‌نویسانی که قربانی سیاست‌های سرکوبگرانهٔ دولت‌های خودکامه شده‌اند بصورت جدی حمایت نماییم.

از این‌رو، جمعی از وبلاگ‌نویسان ایرانی از تمامی وبلاگ‌نویسان، کنشگران مدنی و نهادهای حقوق بشری، روزنامه‌نگاران و اهالی رسانه، دعوت می‌نمایند تا پویشی فعالانه در جهت حمایت از وبلاگ‌نویسان در بند شکل دهند و همبستگی و همراهی خود را با آن‌ها اعلام نمایند. وبلاگ نویسان ایرانی از این جهت آغازگر این دعوت شده‌اند که هم اکنون با شرایط بسیار دشواری مواجه هستند و تعداد زیادی از وبلاگ نویسان ایرانی از جمله کوهیار گودرزی، حسین رونقی ملکی، محمدصدیق کبودوند و سخی ریگی و بسیاری دیگر در زندان‌های حکومت جمهوری اسلامی ایران و تحت سخت‌ترین شکنجه‌ها به سر می‌برند. یادآوری می‌کنیم که سایر وبلاگ‌نویسان نیز همواره در معرض تهدیدهای نهادهای امنیتی و نظامی قرار دارند. این سرکوب البته محدود به ایران نمی‌شود و در برخی دیگر از کشورهای دنیا که گرفتار حکومت‌های دیکتاتوری هستند نیز وضعیتی مشابه حاکم است. علاوه بر جمهوری اسلامی ایران، کشورهایی همچون برمه، چین، کوبا، کره شمالی، ویتنام، عربستان سعودی، سوریه، ترکمنستان و ازبکستان نیز از دشمنان آزادی دسترسی به اطلاعات و آزادی بیان در اینترنت به شمار می‌روند و از طریق سرکوب و زندانی کردن فعالان فضای مجازی، گسترش سانسور در اینترنت و ایجاد اختلال و کندی در آن، محیط اینترنت را به شدت کنترل می‌کند.

امید رضا میر صیافی، وبلاگ نویس بازداشت شده توسط نهادهای امنیتی رژیم جمهوری اسلامی ایران، در سال ۲۰۰۹ میلادی در زندان گوهردشت بر اثر فشار روانی و عدم دریافت کمک‌های پزشکی به قتل رسیده است و جهان هنوز قتل محمد نبوس در لیبی و زکریا راشد حسن العشیری در بحرین را در زندان‌های کشورهای متبوعشان در جریان جنبش آزادی‌خواه کشورهای عربی فراموش نکرده است. بی‌تردید کنشگران وب و وبلاگنویسان بسیاری هم بدون این‌ که نامی از آن‌ها آورده شود، ناشناخته و گمنام، تهدید، زندانی، شکنجه و کشته شده‌اند.

لذا ما پیشنهاد می‌کنیم روز۱۶ نوامبر به عنوان روز جهانی همبستگی با وبلاگ‌نویسان زندانی نامگذاری شده و از ابزار‌های و ظرفیت‌های ممکن برای خبررسانی دربارهٔ اوضاع وبلاگ نویسان زندانی در ایران و سراسر دنیا حداکثر بهره برده شود و از اهرم‌های موجود برای آزادی آن‌ها استفاده شود.

همچنین از بلاگر‌ها، فعالین حقوق بشری و مدنی و سازمان‌ها و انجمن‌ها و وب سایت‌ها می‌خواهیم به این حرکت و فراخوان بپیوندند و برای نشر آن، هر گونه که مایلند، از طریق ترجمهٔ این اطلاعیه و سایر اخبار مربوط، ساختن کلیپ یا انعکاس آن در رسانه‌های نوشتاری، دیداری و شنیداری به پیشبرد اهداف این برنامه کمک نمایند. همچنین چنانچه اطلاعاتی از وبلاگ‌نویسان زندانی در هر گوشه‌ای از جهان دارند، در اختیار سازمان دهندگان این برنامه قرار دهند و خود نیز نسبت به اطلاع‌رسانی درباره نقض این حقوق اولیهٔ انسانی اقدام نمایند.

امیدواریم که همبستگی جهانی با وبلاگ نویسان زندانی، بتواند نسبت به اطلاع رسانی درباره وضعیت آن‌ها موثر واقع‌شود و نهایتا فشار افکار عمومی و نهادهای بین المللی منجر به آزادی و یا حداقل بهبود وضعیت آن‌ها شود.

کمیته همبستگی جهانی با وبلاگ نویسان زندانی

برای ارائه ‌ی پیشنهادات و ارتباط با کمیته هماهنگی، می‌توانید با ما تماس بگیرید:

e-mail : Solidaritywitharrestedbloggers@gmail.com

Blog: http://www.Solidaritywitharrestedbloggers.wordpress.com

Facebook: http://www.facebook.com/pages/Solidarity-with-arrested-bloggers/125766367526538

مجتبی واحدی؛ قدم زدن بر روی یک مرز

یک رهبر سیاسی بزرگ خیلی راحت می‌تواند به یک دون‌کیشوت تبدیل شود. در حقیقت مرز میان این دو خیلی باریک است. مجتبی واحدی دقیقا در حال راه رفتن بر روی این مرز است. ممکن است که او با بازی درست بتواند نقش مهمی در تاریخ کشور ایفا کند. ولی هرآن نیز احتمال سقوط او وجود دارد. این خطر گریبان خیلی از رهبران سیاسی را در طول تاریخ گرفته است. رهبرانی که به همین دلیل نام آنان هیچگاه در تاریخ ثبت نشده است!
این خطر برخی دیگر از رهبران را هرگز تهدید نمی‌کند. میرحسین موسوی و مهدی کروبی هیچگاه به یک دون‌کیشوت تبدیل نخواهند شد. چرا که آنان از پس‌زمینه لازم برای رهبری برخوردارند. حداقل سه میلیون نفر جمعیت حاضر در راهپیمایی‌های خرداد 88 در حمایت از یک دون‌کیشوت به خیابان نیامدند.
مجتبی واحدی اخیرا اعلام کرده است که در یک تور اروپایی به دنبال تشکیل کنگره ملی برای آزادی ایران است. در یک تور اروپایی؟؟ کنگره ملی ایرانیان؟؟ آیا ایران در اروپا است؟ یا مجتبی واحدی معتقد است که سرنوشت ایران قرار است در اروپا تعیین شود؟
مجتبی واحدی فردی شجاع است. او شجاعانه سابقه فعالیت سیاسی خود را به 18 سالگی خود پیوند می‌زند. متاسفانه کسی برای او توضیح نمی‌دهد استخدام او در سمت کارمندی جزء در بنیاد مستضعفان در سن 18 سالگی، سابقه مبارزه و فعالیت سیاسی محسوب نمی‌شود. او ترجیح می‌دهد تعریف فعالیت سیاسی را به کارمندی جزء یک اداره تقلیل دهد. با این حساب در ایران میلیون‌ها رهبر سیاسی وجود دارد. با این حساب خیلی از رهبران ملی و سیاسی، رهبر سیاسی محسوب نمی‌شوند.
از دوستان و نزدیکان آقای واحدی جدا می‌خواهم برای ایشان توضیح دهند که جمع کردن اپوزیسیون زیر یک سقف نیاز به کاریزمای سیاسی دارد. ویدئوهای 10 دقیقه‌ای ساخته شده در یک زیرزمین در ایالات متحده، برای کسی کاریزمای سیاسی ایجاد نمی‌کند. استخدام در یک نهاد انقلابی برای کسی سابقه سیاسی نمی‌شود.
کاریزمای سیاسی نیاز به اقدام عملی دارد که توسط خود فرد انجام شده باشد. ایشان چند سال سابقه زندان دارند؟ بیش از عباس امیرانتظام؟ چند عنوان کتاب سیاسی نوشته‌اند و در چه تیراژی منتشر شده است؟ بیش از اکبر گنجی؟ در سال‌هایی که مدعی فعالیت سیاسی هستند، چه تاثیری در سیاست کشور گذاشته‌اند؟
بررسی تاریخ سی ساله گذشته کشور نشان می‌دهد که خیلی از حرکت‌هایی که از داخل کشور آغاز شده است، با خروج از کشور مرده و برای همیشه به تاریخ پیوسته اند. ایشان چگونه خواهند توانست حرکتی را از خارج از کشور آغاز و هدایت کنند؟
فرض کنیم که ایشان موفق شوند بزرگترین اپوزیسیون خارج از کشور را تاسیس کنند. آیا به راه‌های ارتباط این گروه با داخل کشور اندیشیده اند؟ یا اینکه قرار است ایشان هم مثل خانم مریم رجوی رئیس جمهور منتخب خارج از ایران باشند؟ یا رئیس کنگره در تبعید؟
آقای واحدی، اگر به شما علاقه نداشتم هرگز این چند سطر را برای شما نمی‌نوشتم. جایگاه و وزن خود را دوباره بررسی کنید. باور کنید مایل نیستیم که شما را از بدنه جنبش جدا شده ببینیم. ترسم نرسی به کعبه ای اعرابی


چرا شعار «نه غزه، نه لبنان» را انحرافی نمی‌دانم؟

1- حکومت ایران حداقل در 6 سال گذشته از مردم مظلوم و محاصره شده غزه هیچ حمایتی نکرده است. این حکومت بارها تلاش کرده است تا محاصره غزه را بشکند، ولی نه برای ارسال دارو و غذا به این منطقه، بلکه برای ارسال اسحله و مواد اولیه تولید موشک!! بنابراین حمایت حکومت ایران از غزه، نه به معنای حمایت از مردم گرسنه آن سامان، بلکه به معنای تلاش در جهت ارسال سلاح به آن منطقه است.
2- مردم کشور لبنان هیچ نیازی به حمایت مردم ایران ندارند. آن چه از تصاویر ارسال شده از این کشور بر می‌آید و بر اساس آنچه که شنیده‌ها از مسافران بازگشته از لبنان بر می‌آید، اگر سبه نظامیان حزب الله و حکومت ایران دست از سر این کشور بردارند، اتفاقا مردم لبنان در حال زندگی خوب و آرامی هستند که آرزوی هر ایرانی است.
3- در طول 6 سال گذشته، بیشترین آمار کشته شدگان غیر نظامی مسلمان، نه مربوط به غزه و نه مربوط به لبنان، بلکه در چچن به دست روس‌ها(متحد نظامی حکومت ایران) و در غرب چین به دست دولت چین (متحد اقتصادی حکومت ایران) بوده است و نه در غزه و لبنان به دست اسرائیل!

پاسخ یک اصلاح‌طلب به سخنان آقای موسوی خوئینی‌ها

جناب آقای موسوی خوئینی‌ها اخیرا در وبلاگ شخصی خود ظاهرا در پاسخ به یکی از دوستان اصلاح‌طلب سخنانی گفتند که دل بسیاری از دوستان ایشان را به درد آورد. متسفانه این سخنان نه در یک سخنرانی فی‌البداهه (که امکان لغزش سهوی در آن باشد) بلکه در یک پست وبلاگ که فرصت کافی برای تفکر پیش از نگارش آن هست، بیان شده است. شاه بیت سخنان ایشان شاید نخستین جمله این سخنان باشد که می‌گوید:
بدون تردید بنده و دوستان و هزاران مثل ما و نیز حداقل چهارده میلیون نفر (که مخالفان به آن اعتراف دارند) مخالف شعار جمهوری ایرانی در برابر جمهوری اسلامی هستیم و نیز مخالف شعار علیه رهبری هستیم
متاسفانه بیان چنین جمله‌ای از سوی کسی سرزده است که اصلاح‌طلبان در دهه هفتاد بیشترین هزینه را در دفاع از رفتار و منش ایشان پرداخته‌اند. شناخت بدنه جنبش سبز از جناب آقای موسوی خوئینی‌ها شناخت نسبت به همان کسی است که اندکی پیش از کودتای جنجالی سال 1388 گفته بود:
پذیرفتنی نیست عده‌ای بگویند از رئیس‌جمهور می‌شود انتقاد کرد اما از رهبر نباید انتقاد کرد
آقای خوئینی‌ها به خوبی می‌دانند که رهبری که در اردیبشهت 88 به زعم ایشان قابل انتقاد بود، با رهبر امروز تفاوت اساسی دارد. آقای خامنه‌ای از سی‌ام خرداد 88 که فرمان خونریزی و آتش‌گشودن به سوی مردم ایران را صادر نمود، از منزلت یک رهبر قابل انتقاد به شان یک رهبر لازم‌الانتقاد و واجب‌الانتقاد سقوط کرده است. حال چه اتفاق جدیدی افتاده است که از دید جناب آقای موسوی خوئینی‌ها، چهارده میلیون نفر مخالف شعار علیه وی هستند؟ اگر آقای موسوی خوئینی‌ها هنوز خود را همراه جنبش می‌دانند باید بتوانند این جمله بیانیه هجدهم مهندس موسوی را به خاطر بیاورند که چه زیبا گفت:
به یقین فجایع کهریزک و آدم کشی های روزهای ۲۵ و ۳۰ خرداد و عاشورای حسینی از خاطره جمعی ملت پاک نخواهد شد و نباید هم پاک شود که خیانت به خون شهدا و بی گناهان است
سوال مهم دیگر این است که جناب آقای موسوی خوئینی‌ها این عدد «حداقل چهارده میلیون نفر» را از کجا آورده‌اند؟ چرا مثلا نگفته‌اند ده و یا پنج میلیون نفر؟ بیش از دو سال است که جنبش سبز بر کودتا و تقلب انتخاباتی پای می‌فشرد، ده‌ها شهید، صدها مجروح، هزاران زندانی در این راه داده است که آقای موسوی خوئینی‌ها به عنوان سخنگوی ایشان بگویند چهارده میلیون نفر؟ یعنی آمار کودتاگران را به نوعی تائید کنند؟ حاشا و کلا
سوال بعدی این است که آقای موسوی خوئینی‌ها از چه زمانی مقام سخنگویی همه گروه‌های معترض اصلاح‌طلب را بدست آورده‌اند؟ اگر ایشان چنین مقامی ندارند، چگونه است که از جانب همه اصلاح‌طلبان و از مقام رهبری آنان سخن می‌گویند؟ جالب اینکه نه شخص مهندس موسوی و نه شیخ شجاع، کروبی هیچگاه از چنین مقامی سخن نگفتند و حتی به هنگام معرفی و ارائه منشور جنبش سبز نیز آن را پیشنهادی و اولین قدم دانستند که خود جنبش سبز در سیر تکاملی خود آن را تکمیل خواهد کرد.
اینجانب به عنوان یکی از همراهان کوچک جنبش سبز که از نخستین میتینگ‌های انتخاباتی و شب‌های پیش از انتخابات تا امروز هیچ تجمع و اعتراضی را از دست نداده‌ام و افتخار این را داشته‌ام که با سایر همراهان دربندمان، ساعت‌های متمادی در حیاط بند 350 اوین به گفتگو بنشینم به جناب آقای موسوی خوئینی‌ها به عنوان دبیر یکی از احزاب اصلاح‌طلب صمیمانه ابراز می‌کنم که قاطبه اصلاح‌طلبان و بدنه جنبش سبز مانند شما نمی‌اندیشد و شما در این تفکر خویش در اقلیت مطلق قرار دارید.
اما در کنار این نقد، به رسم مردمسالاری و به تاسی از نقل قولی که سید بزرگوار، جناب آقای محمد خاتمی کردند بشارت می‌دهم که «من و امثال من که در بدنه جنبش در اکثریت هستیم حاضریم جان خود را فدا کنیم تا آقای موسوی خوئینی‌ها (و کسانی که مانند ایشان فکر می‌کنند) که در میان معترضان به کودتای انتخاباتی در اقلیت هستند، بتوانند حرفشان را بزنند»


تفاوت بزرگ جنبش سبز ایران با انقلاب‌های منطقه

نه هرکه چهره برافروخت دلبری داند........... نه هرکه آینه دارد سکندری داند

دیکتاتور لیبی نیز سرنوشتی بهتر از بن‌علی و حسنی مبارک نداشت. سقوط حکومت چهل و چند ساله معمر قذافی، بازهم منتقدان جنبش سبز را برآن داشت تا بی‌تابی و کم طاقتی خود را برای رسیدن به هدف مشترک فریاد زنند. و چه کسی در دسترس‌تر از بخشی از جنبش سبز که هنوز بر «آهسته و پیوسته» ظر کردن این سبیل پای می‌فشارد؟

ظرف روزهای گذشته مصاحبه‌های گوناگونی توسط خبرنگاران خارجی با مردم معترض لیبی در رسانه‌های جهانی منتشر شد. مضمون برخی از این مصاحبه‌ها بسیار تامل برانگیز بود. برخی از معترضان در حالی که خدا را به خاطر پیروزی خویش بر دیکتاتور خونخوار لیبی شکر می‌کردند، هیچ تصور روشنی از آینده کشور خود نداشتند. آنان این مضمون را در شکل‌های گوناگون در سخنان خود نقل می‌کردند که «قذافی برود، دیکتاتور سرنگون شود، بعد از آن مسلما بدتر نخواهد بود»

باور نگارنده این است که چنین تفکری، حداقل در داخل ایران در اقلیت مطلق است. کمتر کسی در داخل کشور، حتی در پائین‌ترین سطح درک و شعور سیاسی هست که به چنین هدفی بسنده کند. اتفاقا نگارنده برآنست که بخش عمده‌ای از بدنه مردمی جنبش، به دو هدف مشترک و اصلی «برقراری مردمسالاری» و «جدایی نهاد دین از نهاد حکومت» رسیده است. با این وصف که انشای این اهداف در میان همگان یکسان نیست. گروهی این دو هدف را برقراری دموکراسی و سکولاریسم می‌نامند و برخی دیگر آن را با دخالت نکردن حکومت در دین و حوزه‌های شخصی یاد می‌کنند. به هرحال هدف مشترک معلوم است و اختلاف زیادی در آن نیست.

بدیهی است که تحقق این هدف مشترک، جز با سرنگونی نظام فعلی که هم غیردموکراتیک و هم غیرسکولار است مقدور نیست، ولی الزاما ابتدایی‌ترین قدم، سرنگونی نظام موجود نیست. هدف مردم ایران چیزی فراتر از «الشعب، یرید اسقاط النظام» است. اگرچه سقوط نظام فعلی نیز بخشی از این هدف است. بنابراین روشن است که راه طولانی‌تر و ناهموارتر از ساقط کردن یک دیکتاتور با هر شرایطی است. همانند آنچه که در لیبی، مصر یا تونس اتفاق افتاد.

دلیل این مدعا آن است که مردم ایران پیش از این در روز عاشورای سال هشتاد و هشت، ثابت کرده‌اند که امکان غلبه نظامی و ساقط کردن سریع نظام فعلی را، بسیار سریع‌تر و کم هزینه‌تر از آنچه در لیبی و تونس و مصر اتفاق افتاد دارا هستند و در موقع لزوم از این امکان خود به نحو احسن استفاده خواهند کرد.

چک زن سختی بود این پهلوان/ملتفتش باش که چک می‌زند!

در راستای اینکه آغا دیروز فرمودند: «(غربی ها)خواستند سيلى بزنند، البته سيلى سخت‌ترى خوردند. از همين حسينيه آنچنان سيلى‌اى خوردند كه بعد تا مدتها دنبال علاجش بودند! هر وقت توانستند، آنها درصدد سيلى زدن برآمدند» بی‌مناسبت نیست که این شعر مرحوم ایرج میرزا را در راستای مقام معظم ایشان بازخوانی کنیم:

حجة الاسلام کتک می زند×××××دبر سر و مغزت دگنک می زند/
گر نرسد بر دگنک دست او×××××دست به نعلین و چسک می زند/
این دو سه گر هیچ کدامش نشد××××با حنک و تحت حنک می زند/
تا نشوی پاره خبردار باش×××××گاه حنک را به هتک می زند/
گر کومکت رستم دستان بود××××× هم به تو و هم به کومک می زند/
ور بکند پا بمیانی فلک××××××چوب به پاهای فلک می زند/
چک زن سختی بود این پهلوان××××ملتفتش باش که چک می زند/
دستش اگر بر فلکی ها رسد×××××گوز یکایک به الک می زند /
ور الک تنها کافی نشد××××× هم به الک هم به دولک می زند /
ان شاء الله دو روز دگر××××××خیمه از آن جا به درک می زند /
منعش اگر کس نکند بی ریا×××× دست تصرف به فدک می زند /
وان جگر نازکش از بهر پول×××××روزی صد مرتبه لک می زند/
هر جا خواهی به سلامت برو×××××× ملت الله معک می زند