سگ کشی- نامه‌ای به سیدعلی

آقای سیدعلی خامنه‌ای
سلام
سیدعلی جان، بالاخره تمام شد. همه لجبازی‌ای که کردی بی‌نتیجه ماند.
سیدعلی، گاهی آدم مجبور است شکست را بپذیرد. قذافی دیوانه بود. خریت کرد و شکست را نپذیرفت. مردم کشته داده و زخمی داده و شکنجه شده هم با آن وضع خفت‌بار او را کشتند. راستی آن فیلم کشته شدنش را دیدی؟ التماسش را دیدی؟
شاه خودمان سی سال پیش یادت هست؟ فقط تا جایی که عقلش می‌رسید مقاومت کرد. وقتی دید دیگر کاری از دستش بر نمی‌آید، فرار کرد. این فرار بد هم نبود. دو سالی بیشتر زنده ماند. شاید اگر سرطان نداشت، بیشتر هم می‌توانست زنده بماند. دست‌کم فرصت کرد که بنشیند و خاطراتش را بنویسد.
خدا نکند یک روزی من در شرایط تو قرار بگیرم. ولی اگر امروز من جای تو بودم، سرنوشت شاه را شرافتمندانه‌تر از سرنوشت قذافی می‌دانستم. من ترجیح می‌دادم در غربت ولی با حداقلی از احترام به مرگ طبیعی بمیرم تا اینکه مثل قذافی آنقدر با چوب توی ....... بگذریم.
سیدعلی، بخواهی و نخواهی، کارت تمام شده است. عربده کشی سرداران جنگ ندیده سپاهت هم برای بستن تنگه هرمز کاری از پیش نبرد. بانک مرکزی‌ات تحریم شد. می‌فهمی یعنی چی؟ یعنی دیگر نمی‌توانی سوار دلار نفتی بشوی. خلاص شد. آن ممه را لولو برد. تنگه هرمز را جرات نکردی ببندی. همان روز هم ناوگان جنگی‌شان در هرمز برایت رژه رفتند.
حتما شنیده‌ای که سرداران جنگ دیده سپاه برایت نامه نوشتند. نامه علایی را خواندی؟ فهمیدی همین حرف‌های من را کمی محترمانه‌تر او هم به تو گفت؟ نامه صنیع‌خانی را خواندی؟ وبلاگ غلامعلی رجایی را نگاه کردی؟
سیدعلی، تو هاشمی را باور نکردی. شصت سال است هاشمی را می‌شناسی و نفهمیدی که هاشمی جایی نمی‌خوابد که آب زیرش برود؟ فکر کردی از هاشمی زرنگ‌تری؟ فکر کردی به هاشمی برگ زده‌ای؟ فکر کردی دودره‌اش کرده‌ای؟ یادت رفته بود که همین مقامی که داری به برکت زرنگی هاشمی بود؟ هاشمی از اعدام شدن نجات یافت. همه خشم مردم از او با کناره‌گیری‌اش از قدرت، و در شرایطی که می‌توانست به نفع خودش و بر ضد مردم کار کند، فرونشست.
سیدعلی، خوشبختانه مردم ایران خیلی متمدن‌تر از مردم لیبی هستند. هنوز بیش از 90% از مردم لیبی نمی‌دانند چه شد که به این سرعت پیروز شدند. قول می‌دهم که بیش از 90% از مردم ایران بدانند که چه شد که هنوز پیروز نشده‌اند. این یکی را مدیون خاتمی هستی. به خاطر فرهنگ سازی او بود که میلیون‌ها انسان متمدن در سال 88 در خیابان‌های شهر در سکوت راهپیمایی کردند و اگر سگ‌های وحشی تو نبودند، خون از دماغ کسی نمی‌ریخت.
سیدعلی، بگذار برایت روشن کنم که وقتی سقوط کنی، هیچ کشور متمدنی تو را راه نمی‌دهد. تو یک قاتل آدم‌کش هستی، ما هم مردمی متمدن که خواهان محاکمه منصفانه تو هستیم. پس هیچ راه فراری نداری. حتی اگر میلیاردها دلار هم بدزدی، باز هم هیچ کشوری حاضر نیست رابطه‌اش را با حکومت آینده ایران، به خاطر حفظ جان تو از بین ببرد. تو به اتهام جنایت علیه بشریت تحت تعقیب قرار خواهی گرفت. همه رهبران کشورها مثل خودت معامله‌گر هستند. هیچ جایی در دنیا برای تو امن نخواهد بود.
سیدعلی، برخلاف بقیه نامه‌هایی که به تو نوشته می‌شود، می‌خواهم یک راه حل جلوی پایت بگذارم. بگذار خیالت را راحت کنم. در این راه حل احتمال ادامه حکومت سراسر فساد تو وجود ندارد. ولی حداقل به خاطر خون‌هایی که ریخته‌ای مثل سگ کشته نمی‌شوی. تنها ضمانت اجرایی این حرف، قول من به عنوان یک عضو کوچک جنبش است. من به نمایندگی از تمام مردم ایران، به نمایندگی از تمام کسانی که تا چند ماه دیگر تو را خواه ناخواه سرنگون خواهند کرد، به تو قول می‌دهم که اعدام نشوی. فقط اگر به این دستوراتی که به تو می‌دهیم، مو به مو عمل کنی
1- همه فرماندهان سپاه و نیروی انتظامی که در سرکوب مردم دست داشته‌اند را فورا دستگیر کن
2- بدون لحظه‌ای تامل، دولت، مجلس، مجمع تشخیص مصلحت نظام و مجلس خبرگان را با حکم حکومتی منحل کن
3- بلافاصله تمام زندانیان سیاسی را آزاد کن
4- بلافاصله فرماندهی کل قوا و تمام اختیارات خود و قوای سه گانه کشور را به یک هیات سه نفره واگذار کن.
5- خودت را به هیات سه نفره تسلیم کن
اعظای این هیات سه نفره شامل میرحسین موسوی، مهدی کروبی و محمد خاتمی خواهند بود
ما تا بیست و پنجم بهمن بر سر این قولمان هستیم. بعد از آن فقط به فکر مثل سگ، مردن باش.

انتشار همزمان متن دعوت به تحریم انتخابات، در سی و هشت وبلاگ معروف حامی جنبش سبز

سی و هشت نفر از وبلاگ نویسان سرشناس حامی جنبش آزادیخواهی مردم ایران، با انتشار یک بیانیه مشترک، ضمن تشبیه انتخابات اسفندماه به «سیرک انتخاباتی»، حکومت ایران را متهم نمودند که صندوق‌های از پیش پر شده را آماده نموده است تا این نمایشنامه را با ارائه آمارهای شصت و سه درصدی به پایان ببرد.
وبلاگ جنبش سبز و زیبا به عنوان یکی از حامیان این حرکت وبلاگی، ضمن انتشار متن بیانیه مورد توافق، اسامی و نشانی وبلاگ‌هایی را که در این حرکت خودجوش و واقعی شرکت نموده‌اند منتشر می‌نماید. بدیهی است که از سایر وبلاگ نویسان عزیز نیز درخواست می‌شود تا نسبت به انتشار این متن اقدام کنند. در این صورت برای امضا نمودن این نامه و اضافه شدن به این لیست، پس از انتشار این مطلب در وبلاگ خود، آدرس لینک مربوطه را به آدرس ahmadsaidi8808@gmail.com ایمیل نمایید.


دعوت جمعی از بلاگرها به تحریم فعال نمایش انتخاباتی حکومت ایران

دیو اقتدارگرایی و مطلق طلبی حکومت ایران، که پیش از این و بی آنکه اعتقادی به جمهور مردم داشته باشد، در لباس جمهوریت رخ نهان کرده بود، در انتخابات ۸۸ و حوادث پس از آن چهره عیان نمود و هر چه دیوان همه دارند را یک جا به نمایش درآورد. تقلب٬ خیانت٬ قتل٬ جنایت و تجاوز را ضمیمه کودتای نظامی سرداران فربه از ثروت­های نفتی نمود تا حجت را بر همگان تمام نماید که این دیوِ زنجیرپاره کرده‌ی استبداد دینی به قفس برنمی‌گردد. پیداست که پس از انتخابات ۸۸ در این شهر پرآشوب٬ سمفونیِ اصلاح آواز بی محل تاریخ ‌گذشته‌ای بود که هم خنده‌ی مردمان تلخ کام ایران را برمی انگیخت و هم قهقهه‌ی تمسخرآمیز اصحاب استبداد را. هم از این رو بود که مردم و همراهان بزرگ سبزشان دست از اصلاحاتی که صرفا در حضور انتخاباتی خلاصه میشد کشیدند و به جای آن، مسیر ایستادگی و مقاومت در برابر استبداد را برگزیدند.

اینک اما در سردترین فصل حیات سیاسی معاصر ایران، دوباره سیرک انتخاباتی جدیدی به راه افتاده است. حکومت که مشروعیت خود را از دست رفته می‌بیند به دنبال آن است که به این فضای بسته‌ی خفقان‌آور٬ به خیال خام خویش٬ گرمایی ببخشد تا برای اجرای نمایشنامه مضحک انتخابات، باز تعدادی تماشاچی و بازیگر فراهم نماید. اما کیست که نداند حکومت ایران، انتخابات را نه برای اعمال اراده مردم بلکه برای بزک کردن چهره واقعی استبدادی‌اش به نمایش می گذارد، و کیست که نداند دستاورد این سیرک انتخاباتی قرار است صندوق های از پیش پر شده ای باشند که آمارهای پیشاپیش تعیین شده‌ و دروغین ۶۳ درصدی و یا شاید هم 2/98 درصدی را به نمایش نهند؛ و محصول این صندوق ها قرار است نمایندگان گلچین شده ای باشند که به فرمان بیتِ استبداد، قیام و قعود کنند و بر فسادهای سیاسی و اقتصادی فراگیر چشم بپوشند. پر واضح است که قرار نیست با این انتخابات اتفاق خاصی بیفتد جز اینکه چند روزی دستگاه های تبلیغاتی حکوت با توسل به آمارهایی دروغ مدعی حضور "حماسی" مردم شوند تا سرمه بر چشمان فساد ساختاری حکومت بکشند بلکه کمی از آب رفته را به جوی خشک مشروعیت نظام برگردانند. روشن است که در این شرایط جریان‌های اصیل سیاسی هرگز حاضر نمی شوند که بازیگر این نمایش مضحک انتخاباتی شوند و آبروی خود را هزینه گرم کردن تنور سرد این انتخابات نمایند.

انتخابات ۸۸ و حوادث پس از آن حجت را بر همه فعالین و گروه­های سیاسی تمام نمود و نشان داد که ظرفیت اصلاح انتخاباتی نظام کاملا به اتمام رسیده و دیگر ذیل نام اصلاحات نمی توان به عرصه انتخابات بازگشت و از مردم مطالبه‌ی همراهی نمود. مردمی که به دعوت اصلاح­طلبان وارد عرصه انتخابات شدند، هزینه سنگینی برای رای‌شان پرداخت نمودند. نمی توان بر آن همه کشته دادن‌ها و زندان رفتن‌ها چشم پوشید و دوباره دست در دست کسانی گذاشت که خون فرزندان این سرزمین را ریختند و در مدت دو سالی که گذشت، هیچ اقدامی برای جبران ظلم و ستمی که بر مردم روا داشتند، نکردند٬ همانگونه که در قبال جنایت‌های پیشین خویش نکردند.

ازسوی دیگر، با وجود محدودیت‌هایی همچون نظارت استصوابی، یک‌دستی و هم‌دستی مجریان و ناظران انتخاباتی، فضای بسته‌ی سیاسی کشور و عدم امکان فعالیت احزاب و روزنامه ها، امروز برگزاری انتخاباتی آزاد و سالم و عاری از تقلب به هیچ عنوان ممکن نیست و بر فرض محال در صورت تحقق، با وجود انسداد سیاسی حاکم در ساختار سیاسی کشور، فربه شدن نهادهای انتصابی، و در مقابل، نحیف شدن نهادهای انتخابی نظام و قدرت گرفتن بی رویه‌ی نهادهای نظامی و شکل گرفتن محفل های متعدد امنیتی و اقتصادی، عملا هیچ کاری از منتخبین مردم برنمی آید همانگونه که از دولت­های هفتم و هشتم و مجلس ششم در شرایطی به مراتب بهتر برنیامد. پیداست که مسئولیت شرایط پیش آمده و پیامدهای مربوطه صرفا بر عهده حاکمیتی است که همواره در پی مهندسی انتخابات بوده و نه نیروهای دمکراسی خواهی که مطالبه اصلی شان مراجعه واقعی به صندوق های رای بوده اما امروز ناگزیر از تحریم انتخابات نمایشی حکومت شده اند.

لذا همانگونه که میر حسین موسوی درآخرین پیام و در آخرین فرصت از درون زندان محصورش نوشت امیدی به انتخابات و شرکت در آن نیست. و نیز، همانطور که در پیام اخیر مهدی کروبی و همچنین بیانیه ۳۹ زندانی سیاسی نیز منعکس شده است، انتخابات فرمایشی مجلس از هم اکنون محکوم به شکست است و آخرین تیر بر پیکرجمهوری اسلامی خواهد بود و از این پس، با تابوت جنازه‌ای مواجه خواهیم بود که بر دستان اقتدارگرایان سنگینی می کند و روز به روز بر تعفن و فسادش افزوده خواهد شد. در این شرایط، گروه­های سیاسی یا کاندیداهای منفردی که به هر نحوی با مشارکت در انتخابات زیر این تابوت را بگیرند چیزی جز بی آبرویی برای خود به ارمغان نخواهند آورد. اما نگرانی آن جاست که این افراد بخواهند از سرمایه و اعتبار جنبش سبز، برای رسیدن به مقاصد انتخاباتی خویش هزینه نمایند. ما شدیدا نسبت به این موضوع هشدار داده و از مجموعه­های فعال در قالب جنبش آزادی خواهی مردم ایران می خواهیم که با مرزبندی صریح و بیان مواضعی آشکار، مانع از به حراج گذاشته شدن سرمایه های والای این جنبش شوند.

همچنین معتقدیم که تنها عدم شرکت در انتخابات کفایت نکرده و می بایست تحریم فعالانه آن به صورت جدی و توسط نیروهای فعال در جنبش سبز دنبال شود به نحوی که عمل تحریم از سطح بیانیه ها فراتر رفته و منجر به نمود عینی در سطح جامعه شود. بدیهی است که موثرترین استراتژی پیش روی نیروهای دموکراسی طلب، مشروعیت زدایی از نمایش انتخاباتی حاکمیتی است که تن به انتخاب و رای مردم نمی دهد. مشروعیت زدایی از حاکمیت و نمایش های انتخاباتی اش نیز، بدون توسل به ابزارهای مقاومت مدنی شدنی نیست. مهمترین عامل در انتخاب روش مناسب برای مقاومت مدنی در مقابل سناریوی انتخابات، به صحنه آوردن شهروندانی است که تن به نمایش انتخاباتی حاکمیت نداده اند. گروه های فعال جنبش سبز می‌توانند با همفکری اعضای فعال، سعی در یافتن کنش هایی کم هزینه برای عینیت دادن به تجمعات مخالفان چنین انتصابات فرمایشی­ای داشته باشند. بروز بیرونی و عینیت دادن به چنین اعتراضاتی، الزاما منوط به راهپیمایی خیابانی نیست و می توان ایده های کاراتری همچون تجمع مخالفان در مکان هایی ویژه (مانند اماکن زیارتی و تفریحی) و یا راه های ابتکاری دیگری یافت تا مانع از آن شد که جمعیت وسیع تحریم کنندگان انتصابات حکومتی در آمارهای ساختگی حکومت گم شوند. دست یابی به کاراترین ایده‌ها، منوط به ایجاد فضایی است که در آن نیروهای فعال جنبش از موضع انفعالی تنها عدم شرکت در انتخابات فاصله گرفته و به جای آن تحریم فعالانه‌ی انتخابات نمایشی و فرمایشی را در پیش بگیرند و از فرصتی که احتمالا با گشایش نسبی فضای سیاسی جامعه در ایام منتهی به انتخابات بوجود می آید برای بروز کنش‌هایی عملی و موثر بهره‌ی کافی و هوشمندانه ببرند.

فهرست وبلاگ نویسان منتشر کننده بیانیه

1. http://spinooza.blogspot.com/

2. http://tohirow.wordpress.com/,

3. http://sabzoziba.blogspot.com/,

4. http://araaamnameh.wordpress.com/,

5. http://1freedomseeker.wordpress.com/,

6. www.mehdimixer.blogspot.com,

7. www.imankhabazi.wordpress.com,

8. http://darvishshirazi.persianblog.ir/,

9. mizan2.ghalam.org,

10. http://sabzezaran.blogspot.com/,

11. http://belgiran.wordpress.com/,

12. http://tornpapersofprison.blogspot.com/,

13. http://nasimeazadi.wordpress.com/,

14. http://armaanesabz.blogspot.com/,

15. http://akarim8808.blogspot.com/,

16. http://salamsabbz.blogdoon.com/,

17. http://melodi-not.blogspot.com/,

18. http://omidfardadk.wordpress.com/,

19. http://jigilimaston.blogspot.com/,

20. http://sarnameh.wordpress.com/,

21. http://www.tavazon.blogspot.com/,

22. http://brabt.blogspot.com/,

23. http://777vvvv.blogspot.com/,

24. http://www.makhlough.blogspot.com/,

25. http://khizesh2009.blogspot.com/,

26. http://illia-z.blogspot.com/,

27. http://passionofanna.wordpress.com/,

28. http://green-khoramdin.blogspot.com/,

29. http://yuyop.blogfa.com/,

30. http://alirezarezaee1.blogspot.com/,

31. http://arashbahmani61.blogspot.com/,

32. http://onlymehdi.saharkhiz.net/,

33. http://www.imankhabazi.wordpress.com/,

34. http://hashiehmatn.blogspot.com/,

35. http://greensun88.blogspot.com/,

36. http://mohsenmousavi.blogspot.com/,

37. http://www.hambastegi83.blogspot.com/,

38. http://myv3ewinsky.blogspot.com/

با وقوع انفجار دوم در اصفهان، احتمال دخالت اسرائیل در انفجار تهران تقویت شد

انفجار امروز در اصفهان، همانند انفجار دوهفته پیش تهران آنقدر شدید بوده که منطقه عظیمی را لرزانده است. وقوع این انفجار اطلاعات جدیدی درباره انفجار قبلی را نیز روشن می کند

1- با وقوع این انفجار نظریه آقایان بابک داد و محسن سازگارا مبنی بر احتمال ترور سیدعلی خامنه ای در انفجار قبلی تهران به کلی مردود می شود. چرا که در حال حاضر نه خامنه ای و نه هیچیک از مقامات ارشد دیگر نظام در اصفهان حاضر نیستند.
2- اطلاعیه سپاه مبنی بر «جابجایی سلاح» نیز با وقوع انفجار جدید به کلی رد می شود. چرا که پس از چنین اتفاقاتی حداقل تا مدتی مقررات جابجایی و حمل تسلیحات در همه پادگان ها تشدید شده و جدی گرفته می شود. غیر قابل قبول است که دو اشتباه مشابه در چنین فاصله زمانی کمی پشت سر هم رخ دهند
3- ادعای سرلشکر فیروزآبادی و همچنین ادعای برادر سردار تهرانی مقدم مبنی بر تست موشک بالستیک قاره پیما توسط سپاه و وقوع انفجار در هنگام تست نیز به دلیل بالا و طریق اولی مردود است.
4- تنها تئوری باقیمانده، تئوری دخالت خرابکارانه اسرائیل است. این تئوری تنها تئوری است که نه تنها با انفجار دوم رد نمی شود، بلکه احتمال بروز آن تقویت می شود. یادآوری می شود که سایت اصفهان یکی از مراکز مهم در چرخه تولید اورانیم غنی شده است

برگی از خاطرات روزهای سبز -قسمت سوم - قم، شهر سبزها!


خاطرات قبلی من را در باره روزهای سبز در اینجا بخوانید

ساعت حدود هفت صبح بود که از خبر درگذشت آیت الله منتظری با تلفن باخبر شدم. مدتی طول کشید تا خبر را سبک و سنگین کردم. منبع خبر موثق بود. خبر را در بالاترین لینک کردم. اولین لینک بالاترین در این مورد بود. خیلی ها باور نکردند یا نخواستند باور کنند. بعدها فهمیدم که لینک من حتی داغ هم نشده است.





با چندتا از بچه ها هماهنگ کردم که با هم همسفر شویم. پیرهن مشکی ای خریدم و همانجا در مغازه فروشنده آن را پوشیدم. مغازه دار گفت: «خدا بد نده. تسلیت می گم.» و من خبر را به او دادم. دوباره سری به بالاترین زدم. این بار خبر پخش شده بود. شایعاتی هم وجود داشت از بسته بودن راه قم. با ماشین یکی از دوستان به سمت قم رفتیم.

در طول مسیر اشک هایی ریخته شد. تنها چند روز قبل بود که با همین دوستان برای آخرین بار خدمت آقای منتظری رسیده بودیم. در آخرین جلسه و در آخرین روزها هم شاد و سرزنده و سرحال بودند. شوخی می کردند. همه ما را خنداندند. خدا رحمتشان کند.
بالاخره به قم رسیدیم. انگار اصلا خبری نبود. فقط کوچه دفتر آیت الله شلوغ بود. بقیه شهر وضعی عادی داشت. وارد حسینیه شدیم. حاج احمدآقای منتظری کنار حسینیه نشسته بود. یتیم شده بود و این را از چهره اش می شد فهمید. همه ما یتیم شده بودیم.


خانه آیت الله منتظری کنار حسینیه و دفتر ایشان است. بین این دو یک در کوچک قرار دارد. پیکر ایشان در حیاط منزل بود. از آن در کوچک وارد حیاط شدیم. هنوز جمعیت زیاد نبود. بالای سر بدن ایشان رفتم و فاتحه ای خواندم. جای ایستادن نبود. از درب کوچک که دیگر پر ازدحام شده بود به حسینیه برگشتم. در یکی از اتاق های دفتر مشغول خواندن قرآن شدم. تا شب حسینیه مرتب از جمعیت پر و خالی می شد. عده زیادی خودشان را از نجف آباد به قم رسانده بودند. همان ها خبر شلوغی های نجف آباد را هم به ما دادند.
بعد از نماز مغرب با موبایل به اینترنت وصل شدیم. بالاترین پر بود از پیغام های تسلیت شخصیت ها. هرکس پیام تسلیت می فرستاد و در بالاترین لینک می شد، به حاج احمدآقا خبر می دادیم. پیغام تسلیت آقای خامنه‌ای پر از کینه و حسادت به مقام استادش (آیت الله منتظری) بود. پیغام را به احمدآقا نشان دادم. چشمانش بازهم خیس شد.
اواخر شب به هتل رفتیم. یکی از بچه ها از قبل هتل را رزرو کرده بود. تا آخر شب به بحث های سیاسی گذشت. نیمه شب بود که خوابیدیم و برای نماز صبح بیدار شدیم. بعد از نماز برای صبحانه قهوه خانه ای در کنار رودخانه را انتخاب کردیم. قهوه خانه شلوغ بود و اغلب مشتریان با لهجه اهالی نجف آباد حرف می زدند. نگران بودیم. اگر جمعیت زیادی نمی آمد، احتمالا کتک مفصلی از نیروهای سرکوب می خوردیم. حضور پلیس و بسیج پررنگ شده بود. دعا می کردیم حداقل ده یا بیست هزار نفر بیایند تا کتک نخوریم. بعد از صبحانه دیدیم که کم کم دعایمان مستجاب می شود. در حسینیه و کوچه و خیابانهای اطراف حداقل پنجاه هزار نفر آمده بودند. خیالمان راحت شد که کتک نمی خوریم. از ساعت هفت تا ساعت هشت و نیم جمعیت کم و بیش همان پنجاه هزار نفر بود و شعارها هم ملایم بود. «عزا عزاست امروز، روز عزاست امروز، مرجع مظلوم ما، پیش خداست امروز»
ساعت هشت و نیم بود که متوجه تنش در کوچه پشت حسینیه شدیم. کوچه پشت حسینیه آیت الله منتظری، همان کوچه جلوی دفتر آیت الله صانعی است. شخصیت ها مثل آیت الله صانعی، شیخ مهدی کروبی، مهندس موسوی، ملی مذهبی ها، نمایندگان دکتر خاتمی و هاشمی رفسنجانی همگی به دفتر آیت الله صانعی رفته بودند تا از طریق گذر از عرض این کوچه خودشان را به حسینیه آیت الله منتظری برسانند. ولی یک گروه سازماندهی شده حدود پنجاه نفره از دار و دسته اوباش شجونی، در این کوچه کمین کرده بودند تا به این افراد توهین کنند و عکس و فیلم بگیرند. موضوع را سرایدار دفتر آیت الله صانعی (که من را می شناخت) به ما گفت و از ما کمک خواست. جای درنگ نبود. از میان جمعیت عزاداران سبز، پنجاه فدایی نیاز داشتم. تنها پارامتر برای انتخاب این بود که قوی هیکل باشد و قیافه اش شبیه دانشجوها باشد. خیلی زود این 50 داوطلب را پیدا کردم. با کمک آنان زنجیری انسانی از درب دفتر آیت الله صانعی تا درب پشتی حسینیه آیت الله منتظری درست کردیم. موفق شدیم اوباش را کنار بزنیم و آیت الله صانعی و مهدی کروبی و ملی مذهبی ها را با داخل حسینیه ببریم. خبر رسید که میرحسین عزیز شجاعانه از درب جلو و در میان انبوه جمعیت به بیت رفته است. از فدایی های داوطلب تشکر کردم و کوچه را به پنجاه اوباش (که حالا دیگر بور و پکر بودند) واگذاشتیم.
نگاهی به ساعت انداختم. ساعت نه و نیم صبح بود. عملیات ما یک ساعت طول کشیده بود. از کوچه که خارج شدم، دیگر نمی شد چیزی دید. جمعیت از آسمان و زمین سرازیر شده بود. از یک تیر برق بالا رفتم تا بتوانم تخمینی از جمعیت داشته باشم. کف رودخانه و خیابان شهید منتظری از درب حرم تا جایی که چشم کار می کرد، جمعیت بود. جاهای دیگر را نمی شد از آن بالا دید.
امنیتی ها یک خاور درست کرده بودند و پیکر آیت الله منتظری را به آن انتقال داده بودند. می خواستند زودتر قال قضیه را بکنند. ولی جمعیت نمی گذاشت.خبر رسیده بود که آقای خامنه ای اجازه دفن در حرم را داده است. خاور جنازه را با خود برد. بیشتر جمعیت عقب مانده بودند. اینجا بود که شعارها تندتر و تند تر شد «ابوالفضل علمدار، دیکتاتور رو ورش دار» و «یا حجه ابن الحسن، ریشه ظلم رو بکن» و «دیکتاتور، نگاه کن، عزت خدادادیه»
جمعیت امکان حرکت نداشت. از داخل حرم تا حسینیه، خیابان و کوچه ای نبود که مملو از جمعیت نباشد. بازاری ها و مغازه داران قم که بیست سال بود جرات نداشتند اسم آیت الله منتظری را بیاورند، دستگاه های کپی خود را به پیاده روها آورده بودند و تصاویر آیت الله را کپی می گرفتند. آگهی های ترحیم همه دیوارها را پر کرده بود. جانبازهایی که روی ویلچیر در میان جمعیت حضور یافته بودند مورد حمایت و تشویق مردم واقع می شدند. مردم قم به جمعیت پیوسته بودند و یخ آنان آب شده بود. فیلمبردارهای اطلاعات قم که بر پشت بام ها مشغول تصویربرداری از جمعیت بودند ابتدا با هو کردن و سپس با شعارهای «مزدور بیا پائین» و «چقدر بهت پول دادن؟ دوربین به دستت دادن؟» مواجه می شدند. پلیس از فیلمبردارها خواست صحنه را ترک کنند. یکی از آنان پررویی کرد. مردم با سنگ خدمتش رسیدند. همانجا روی پشت بام!
شهر قم، پایگاه تندروترین حامیان علی خامنه ای به دست مردم افتاد. روحانیون قم، دست مردم را می بوسیدند. یکی از آنان در حالی که صورت من را می بوسید در گوشم می گفت «دستتان درد نکند. بیست سال بود خفه مان کرده بودند» در داخل حرم اما وضعیت خطیرتر بود. همه نیروهای سرکوب را به داخل حرم منتقل کرده بودند تا شاید بتوانند حداقل جو آنجا را به دست بگیرند. سخنران در حال خواندن پیام تسلیت پر از عقده سیدعلی خامنه ای بود. وسط قرائت متن اما، مردم شعار دادند «تسلیت کینه ای ، نمی خوایم، نمی خوایم». سخنران نتوانست قرائت تسلیت کینه ای را تمام کند.
ساعت دو بعد از طهر بود که موفق شدم بقیه دوستان را پیدا کنم. سوار ماشین شدیم و به سمت تهران راه افتادیم. برای نهار در رستوران مهتاب توقف کردیم. رستوران مهتاب هرگز چنین جمعیتی را به خود ندیده بود. همه با لباس مشکی. همه در سکوت. از میان جمعیت یکی که شجاع تر بود فریاد زد «شادی روح مرجع سبزمون صلوات» و جمعیت صلوات فرستاد. مهتاب را هم سبز کردیم. روحش شاد. فردای آن روز بود که فهمیدم بعد از اینکه همه مردم به خانه ها برگشته اند، یک گروه پنجاه نفری ارازل و اوباش، در خیابان های قم راه افتاده اند و شعار داده اند که «شهر مقدس قم، جای منافقین نیست!»

وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی در نقش پسربچه تپل مپل. برنامه بعدی بیست و سی

من عادت ندارم توی وبلاگم بی ادبی کنم. ولی این پست خاص از وبلاگم حاوی کلمات بی شرمانه است. پیشاپیش عذر می خوام

هرکس حتی یک روز در جمهوری اسلامی ایران زندگی کرده باشه، می دونه اینجا چه شلم شورباییه. تمام ادارات و سازمان ها به شکلی مدیریت می شه که به هیچ عنوان هیچگونه کار مفیدی در اون صورت نگیره. هر یک از شهروندان این مملکت، حداقل به میزان کار مفید انجام شده در حوزه خودشون واقف هستند و می دونن که وضع خیلی افتضاحه. بنابراین تبلیغات حکومت هم کاملا بی فایده است و چند سالیه که دیگه دولت و حکومت هم از صرافت افتاده اند و زیاد ادعایی ندارند که مثلا در وزارتخونه های ایران داره کار مفیدی صورت می گیره.
اما داستان وزارت اطلاعات و سپاه کمی فرق داره. این دو تا ارگان همچنان و کما فی ال
سابق گنده گوزی می کنند. جالب اینکه در همین دو ارگان هم (مثل بقیه وزارتخونه ها و ارگان های دیگه) روزانه صدها گند جدید زده میشه. ولی حکومت جمهوری اسلامی با نوعی پررویی وقیحانه (که نمونه اش رو در احمدی نژاد می بینیم) نه تنها این فضاحت ها رو کتمان می کنه، بلکه مدعی میشه که این ها فضاحت نبوده، بلکه پیروزی بوده. بدبختی اینه که غربی ها هم این ادعا ها رو باور می کنند!


.
نمونه اش همین انفجار چند روز پیش پادگان ملارد. سپاه عرضه نداره که 4 کیلو سوخت موشک رو درست و درمون نگه داری کنه، بعد ادعا می کنن که این انفجار در جریان تست موشک قاره پیما رخ داده! یکی نیست از این ها بپرسه که اگه شما موشک قاره پیما داشتین، دیگه خدا رو بنده بودین؟

عین همین فضاحت ها توی وزارت اطلاعات هم زیاد رخ می ده. نمونه اش اون یارو سردار مدحی که از سرداران سپاه بود و به غرب پناهنده شد. بعد که اموراتش نچرخید با ایران مکاتبه کرد و عفو نامه گرفت و برگشت به ایران. ایران
مدعی شد که خودش مدحی رو فرستاده بوده به غرب تا جاسوسی اپوزیسیون رو بکنه. خوب اگه راست می گین الان چرا مدحی سر شغل قبلیش نیست؟ اگه راست میگین چرا مدحی رو زندانی کردین؟



یه نمونه دیگه شهرام امیری بود. طرف فرار کرده به آمریکا پناهنده شده و اطلاعات غنی سازی در قم و چند سایت جدیدالکشف رو به آمریکایی ها داده. زن و بچه اش رو گروگان گرفتین و مدعی شدین که آمریکا شهرام امیری رو دزدیده. به خاطر زن و بچه اش مجبور شده برگرده. توی فرودگاه براش دسته گل بردین و بعد هم مستقیم بردینش زندان. خوب الاق! اگه راست می گی که این بابا دانشمند هسته ای وفادار به حکومت بوده و آمریکا دزدیده بودتش، خوب پس چرا الان توی زندانه؟ چرا آزاد نیست؟

جریانی که قراره امروز و فردا بره توی بیست و سی هم جالبه. احمد رضایی پسر محسن رضایی از سال 77 فرار کرده و رفته آمریکا. کلی گاف اطلاعاتی داده و حیثیت وزارت اطلاعات به خاطر این فرار به باد رفته. بعد هم خود وزارت اطلاعات توی دوبی اون رو کشته. حالا قراره امروز و فردا توی برنامه بیست و سی نشونش بدن که مثلا در تمام این سال ها داشته با ایران همکاری می کرده. خوب اگه راست می گین چرا کشتینش؟
وزارت اطلاعات ایران داره نقش یک پسر بچه تپل مپل و سفید رو بازی می کنه که سیا و موساد و کا گ ب و اینتلجنس سرویس دارن چپ و راست ترتیبش رو می دن. این پسر بچه در حالی که تمام قسمت تحتانی اش زخم شده، باز داره خط و نشون می کشه که «دیدین چه بلایی سر فلانتون آوردم؟ با کونم فلانتون رو آش و لاش کردم!»

متن عربی خلاصه نامه‌های وبلاگ نویسان ایرانی به مردم، روشنفکران و سیاستمداران لیبی


ایها الشعب لیبیین ، نحن مجموعه من المدونین الایرانیین علی الانترنت تهانینا اول ثوره ثم یتوجه و دعوهٌ فی هذا المقال بالتجربیات من الثوره الاسلامیه فی ایران و دعوه یحذر بتداخل سیاسه بالدین و یجب فصل الدین علی السیاسه
اما بعد :

الحاكم باسم الدين في جميع الأنظمة هو البشر. وعندما يقوم نظام الحكم على الدين فإنه يمنح الحاكم نوعًا من الإطلاقية يعتقد معها أنه "ظل الله على الأرض" وأنه يطبق إرادة الله في كلِّ ما يفعل. وتستند الأنظمة التقليدية منذ القدم إلى "الشرعية
الدينية" التي تكسِبُ الحاكم نوعا من القداسة يجعله فوق مستوى المساءلة من قبل الشعب، وبذلك فهذا النوع من الأنظمة لا يجد اليومَ أي مصلحة في السماح للفكر الحداثي بالتعبير أو بالانتشار.



على النقيض من ذلك، تنص نظرية "العقد الاجتماعي" على أن البشر، مقابل تحقيق الأمن والأمان، يوافقون على التنازل عن حقوقهم لحاكم يصل إلى السلطة بإرادتهم وليس بإرادة قوة أخرى غير قوة البشر. ونتيجة لذلك يكون سلطان الحاكم نسبيا وليس مطلقا، ما يجعل نظرية "العقد الاجتماعي" غير مؤسسة على الدين، وإنما على الديمقراطية.

والديمقراطية تجربة إنسانية للإنسان بما هو إنسان؛ فهي وليدة صراع طويل من أجل تحقيق الحرية والمساواة. كما أنها تقتضي أن يحكم الإنسان نفسه بنفسه ليكون حرا، وأن يحكم الشعب نفسه بنفسه ليكون حرا أيضا. وهكذا يكون سلوكه معبرا عن ذاته، حيث يضع هو نفسه القوانين التي تُدَبَّر بها شؤونه...
وتجدر الإشارة إلى أنه إذا كانت الحداثة الغربية ذات سمات ورواسب خاصة، فإنها في الآن ذاته قيم وسمات كونية تتلاءم مع مختلف الثقافات ولا تتصادم مع أسسها الدينية والحضارية العميقة، ما يسمح بالحديث عن الحداثة بكونها ظاهرة تاريخية شاملة وعن الحداثات المتنوعة (الأوروبية، والأمريكية، واليابانية...). فما هي أسس الحداثة وثوابتها رغم تنوع صيغها؟ إنها قائمة على المبادئ الآتية:

1- مبدأ الإرادة الإنسانية الحرة، أي ما عبر عنه هيجل بعبارة "الوعي بالذات"، بما لهذا المبدأ من نتائج في مستوى الممارسة المعرفية والمشروعية السياسية. ويستتبع ذلك حرية الضمير والعقيدةفي إطار الشؤون الروحية، حيث لا يحدها سوى النظام العام ووحدة الشعب وسيادة الدولة. ويقتضي ذلك المساواة في الحقوق بين الأديان والمعتقدات مع ضرورة تطبيق هذه المساواة مجتمعيا. ويترتب على هذا الشرط احترام الدولة لإنسانية مواطنيها باعتبارها قيمة قائمة بذاتها، وذلك بغض النظر عن دينهم أو مذهبهم... وهكذا، يتمكن أبناء الوطنالواحد من العيش معا في ظل قيم الحرية والمساواة.

2- مبدأ الفصل بين السلطتين الدينية والسياسية، ويعني نزع القداسة عن المعطى السياسي وتأسيس شرعية الحكم على التعاقد والخيار الحر، أي وضع حد للاستبداد السياسي-الديني واستبداله بمرجعية الإرادة الذاتية الحرة والتعاقد المدني المحدد لشرعية السلطة ونظام الحكم.

3- مبدأ العقلانية، أي إخضاع الظواهر الطبيعية والإنسانية لأدوات التحليل الفكري بدون مصادرة أو تقييد.

4- مبدأ التجريب العلمي، أي التحقق من الفرضيات المنطقية-الرياضية، المتصلة بالظواهر الطبيعية عن طريق أدوات الاختبار التقنية المخبرية.

إن الشرائع الواردة في النصوص المقدسة غير مكتملة وغير مفصلة، وهو ما يجعلها تحتاج إلى سد ثغرات كثيرة وإلى تفصيل وتفسير واجتهاد. وقد نجم عن هذا خلاف وشقاق أدى إلى نشوء مذاهب مختلفة في الدين الواحد والمذهب الواحد. ويعكس تنوع التفسيرات والاجتهادات وحرية المرء في تفسير نص ما وفهمه الطبيعة التعددية للمجتمع. وبما أنه "لا إكراه في الدين"، فيجب أن يتمتع الناس بحرية الفكر والعقيدة والوجدان...

ورغم الاختلافات بين البشر، فإن كونهم بشرا يمنحهم هوية واحدة. وهذا ما يتطلب قبولهم لبعضهم البعض. ويعني قبول الآخر احترام حقوقه وصيانتها في إطار التنوُّع ضمن الوحدة والوحدة ضمن التنوُّع. أو َليستْ رعايتُنا حقوقَ الإنسان هي الوجه الأساسي من "الرعاية لحقوق الله"؟! (على حد تعبير المفكر الصوفي الكبير الحارث المحاسبي).

يجب أن تكون الدولة لجميع المواطنين دون أي تمييز ديني أو عرقي، إذ لا يمكن تشكيل مجتمع مدني متماسك إلا بهذا الشرط. والدولة المعادية للدين ليست ديمقراطية لأنها تفتقد شرط الحرية الدينية، كما أن الدولة الدينية ليست ديمقراطية لأنها تفتقد لشروط العقلانية والمساواة والحياد.

تُعْنَى الدولة الديمقراطية بسلوك المواطن ومدى احترامه للقوانين التي تواضع أفرد المجتمع عليها دون أن تتدخل في ضمائرهم. كما أنها دولة الإنسان المواطن سواء كان مؤمنًا أو ملحدًا أو كان ينتمي إلى دين الأغلبية أو الأقلية؛ فهي تضع القوانين وتطبق الجزاءات على المواطن وتترك السيئات للعقاب الأخروي. إن الدولة الديمقراطية دولة مدنية وتشكل مدنيتها هوية رسمية لكل مواطن من مواطنيها، حيث ترتبط حقوقه وواجباته بها وتستمد شرعيتها منه. وهكذا، فالحداثة السياسية هي صيغة يعمل ضمن إطارها الديمقراطي أفراد مستقلون وجمعيات ومنظمات وأحزاب لهم إيديولوجيات متباينة ومتناقضة وعقائد دينية ورؤى سياسية مختلفة...
ایها شعب الیبین : تبعا لذلك، فنحن في حاجة إلى دولة عصرية تكون تجسيدًا لمثال الوحدة في التعدد على الصعيد السياسي. فالتعدد هو واقع كلِّ مجتمع. لكن الدولة، من حيث طبيعتُها، هي أداة وحدة وتوحيد. وهذا التوحيد ينبغي أن يتم ليس على حساب التعدد، بل ضمنه. لذلك يجب أن تقتصر الدولةُ على كونها جهاز إداري، لا داعية لمذهب ديني معين، كي يُتاح للأفراد اعتناقُ ما يريدونه بحرية، ولكي يكون لهم ولاءٌ وطني واحترام لكرامة الإنسان، بصرف النظر عن عقائده ومذاهبه وأفكاره...
نرید منکم الشعب الیبین لا یدخل خطوهٌ و خطاء الشعب الایرانی فی الثوره الاسلامیه و یتفکرون بعوقبات هذا الانتخاب بین حکومه الاسلامیه و حکومت دموکراسیه و فی تتمه المبحث رجع علی وجدانها و انتخب افضل حکومه الانسانیه فی اکثر العالم یعنی حکومه علی دموکراسه ؟......
من الله التوفیق

«فراخوان برگزاری روز جهانی وبلاگ‌نویسان زندانی»


دسترسی آزاد به دنیای اطلاعات، یکی از حقوق بنیادین بشر امروزی به‌شمار می‌آید. در این می‌ان، اینترنت و به تبع آن، فضای وبلاگ‌های شخصی مسیری روشن به سوی تحقق این حق حیاتی و گسترش آزادی بیان گشوده است. حکومت‌های خودکامه علاوه بر محدود کردن همهٔ رسانه‌ها و ابزارهای خبررسانی مستقل، دستگیری و شکنجهٔ خبرنگاران و نویسندگان، به سرکوب، سانسور و فیلترینگ در فضای اینترنت نیز پرداخته‌اند و فعالان این عرصه من‌جمله وبلاگ نویسان را با مشکلات جدی مواجه ساخته‌اند. در چنین شرایطی، مسئولیت انسانی ما حکم می‌کند که از آزادی بیان در فضای حقیقی و مجازی و حق دسترسی افراد و ملت‌ها به دنیای آزاد اینترنت دفاع نموده و از وبلاگ‌نویسانی که قربانی سیاست‌های سرکوبگرانهٔ دولت‌های خودکامه شده‌اند بصورت جدی حمایت نماییم.

از این‌رو، جمعی از وبلاگ‌نویسان ایرانی از تمامی وبلاگ‌نویسان، کنشگران مدنی و نهادهای حقوق بشری، روزنامه‌نگاران و اهالی رسانه، دعوت می‌نمایند تا پویشی فعالانه در جهت حمایت از وبلاگ‌نویسان در بند شکل دهند و همبستگی و همراهی خود را با آن‌ها اعلام نمایند. وبلاگ نویسان ایرانی از این جهت آغازگر این دعوت شده‌اند که هم اکنون با شرایط بسیار دشواری مواجه هستند و تعداد زیادی از وبلاگ نویسان ایرانی از جمله کوهیار گودرزی، حسین رونقی ملکی، محمدصدیق کبودوند و سخی ریگی و بسیاری دیگر در زندان‌های حکومت جمهوری اسلامی ایران و تحت سخت‌ترین شکنجه‌ها به سر می‌برند. یادآوری می‌کنیم که سایر وبلاگ‌نویسان نیز همواره در معرض تهدیدهای نهادهای امنیتی و نظامی قرار دارند. این سرکوب البته محدود به ایران نمی‌شود و در برخی دیگر از کشورهای دنیا که گرفتار حکومت‌های دیکتاتوری هستند نیز وضعیتی مشابه حاکم است. علاوه بر جمهوری اسلامی ایران، کشورهایی همچون برمه، چین، کوبا، کره شمالی، ویتنام، عربستان سعودی، سوریه، ترکمنستان و ازبکستان نیز از دشمنان آزادی دسترسی به اطلاعات و آزادی بیان در اینترنت به شمار می‌روند و از طریق سرکوب و زندانی کردن فعالان فضای مجازی، گسترش سانسور در اینترنت و ایجاد اختلال و کندی در آن، محیط اینترنت را به شدت کنترل می‌کند.

امید رضا میر صیافی، وبلاگ نویس بازداشت شده توسط نهادهای امنیتی رژیم جمهوری اسلامی ایران، در سال ۲۰۰۹ میلادی در زندان گوهردشت بر اثر فشار روانی و عدم دریافت کمک‌های پزشکی به قتل رسیده است و جهان هنوز قتل محمد نبوس در لیبی و زکریا راشد حسن العشیری در بحرین را در زندان‌های کشورهای متبوعشان در جریان جنبش آزادی‌خواه کشورهای عربی فراموش نکرده است. بی‌تردید کنشگران وب و وبلاگنویسان بسیاری هم بدون این‌ که نامی از آن‌ها آورده شود، ناشناخته و گمنام، تهدید، زندانی، شکنجه و کشته شده‌اند.

لذا ما پیشنهاد می‌کنیم روز۱۶ نوامبر به عنوان روز جهانی همبستگی با وبلاگ‌نویسان زندانی نامگذاری شده و از ابزار‌های و ظرفیت‌های ممکن برای خبررسانی دربارهٔ اوضاع وبلاگ نویسان زندانی در ایران و سراسر دنیا حداکثر بهره برده شود و از اهرم‌های موجود برای آزادی آن‌ها استفاده شود.

همچنین از بلاگر‌ها، فعالین حقوق بشری و مدنی و سازمان‌ها و انجمن‌ها و وب سایت‌ها می‌خواهیم به این حرکت و فراخوان بپیوندند و برای نشر آن، هر گونه که مایلند، از طریق ترجمهٔ این اطلاعیه و سایر اخبار مربوط، ساختن کلیپ یا انعکاس آن در رسانه‌های نوشتاری، دیداری و شنیداری به پیشبرد اهداف این برنامه کمک نمایند. همچنین چنانچه اطلاعاتی از وبلاگ‌نویسان زندانی در هر گوشه‌ای از جهان دارند، در اختیار سازمان دهندگان این برنامه قرار دهند و خود نیز نسبت به اطلاع‌رسانی درباره نقض این حقوق اولیهٔ انسانی اقدام نمایند.

امیدواریم که همبستگی جهانی با وبلاگ نویسان زندانی، بتواند نسبت به اطلاع رسانی درباره وضعیت آن‌ها موثر واقع‌شود و نهایتا فشار افکار عمومی و نهادهای بین المللی منجر به آزادی و یا حداقل بهبود وضعیت آن‌ها شود.

کمیته همبستگی جهانی با وبلاگ نویسان زندانی

برای ارائه ‌ی پیشنهادات و ارتباط با کمیته هماهنگی، می‌توانید با ما تماس بگیرید:

e-mail : Solidaritywitharrestedbloggers@gmail.com

Blog: http://www.Solidaritywitharrestedbloggers.wordpress.com

Facebook: http://www.facebook.com/pages/Solidarity-with-arrested-bloggers/125766367526538